آوا آوا ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

آوای خوش زندگی ما

اولین قدمهای دختر نازم در 13 ماهگی

دختر گل مامان بالاخره ا ماه بعد از تولد یکسالگیش شروع به راه رفتن کرد نمیدونی که مامان چقدر واسه این لحظه بی تاب بود و حتی نگران آخه مدت سینه خیز رفتنت یه کم طولانی شده بود و تازه تو یکسالگی چهار دست و پا میرفتی و من همش فک میکردم که راه رفتن رو خیلی دیر شروع کنی هر چقدر هم که بقیه میگفتن دیر نشده و عجله نکن باز من آروم نمیشدم تازه با وجود مخالفتهای بابا محمد پیش دکتر ارتوپد هم رفتیم دکتر هم تایید کرد که مشکلی نیست ولی نمیدونم چرا دچار نوعی وسواس شده بودم.مخصوصا که روز اول که شروع کردی به راه افتادن چند روز بعددوباره یه وقفه ای هم ایجاد شد یعنی دختر گلی مامان تنبلی میکرد و مجدد چند روزی رو  راه نمیرفت تا اینکه خودت دوباره علاقه نشون داد...
9 دی 1393

تولد یکسالگی آوا

آوای نازم من و بابایی تصمیم گرفتیم تا امسال یه تولد خودمونی واست بگیریم واسه اینکه دخملی اذیت نشه ایشالا سال بعد که بزرگتر شدی جبران میکنیم عزیزم       اینم از هدایای تولد آوا خانوم ا   و در آخر هم تصویری از هنر دست مامان سمیرا واسه تولد آوا خانوم ...
4 دی 1393

بدون عنوان

                                  یکسال از زمینی شدن فرشته کوچولوی من گذشت.باورم نمیشه که این لحظه های خوب انقدر زود در حال گذرند.اگه به کمک فبلم و عکس ثبت نمیشد شاید در آینده یه تصویر گنگی ازش مونده بود.هر وقت یاد لحظه تولدت میفتم شیرینیش رو ازته دل حس میکنم.چقدر خدا مهربون بوده که من رو لایق مادر شدن دونست و صد هزار بار مهربونتر که بهم دختر هدیه داد.دختر نازم وجود تو خوشبختی ما رو کامل کرد.تنها آرزوم سلامتی توست و اینکه همیشه کنارم باشی.تولدت مبارک دختر قشنگم    &n...
3 دی 1393

بدون عنوان

توی ماه اردیبهشت دو تا دیگه از مرواریدای دختر گلم رویت شد مبارکت باشه عزیزم حالا دیگه دو تا دندون بالا و دو تا دندون هم پایین داری و میتونی حسابی گاز بگیری        از دغدغه این روزای  مامان اینه که دختر گلش خوب غذا نمیخوره و مامان همش نگرانه   هر بار هم واسه قد و وزن میریم دکتر متوجه میشیم خوب وزن اضافه نکردی .من و بابا محمد با هر ترفندی سعی میکنیم که غذا بخوری ولی اکثر مواقع دختر مامان خیلی لجبازی میکنه.از نظر عفونت ادراری هم آزمایش دادیم که خداروشکر مشکلی نبود.کم کم با بابایی به این نتیجه داریم میرسیم که دکترت رو عوض کنیم    بشدت امیدوارم که این مشکل زودتر حل بشه در عوض دختر ناز مامان این روزا ح...
4 آبان 1393

سفر نوروزی آوا

دختر گلم روز سوم عید صبح زود با عموها و عمه و مامان بزرگ راهی شمال شدیم.خداروشکر شما کل راه رو خواب بودی چون اگه بیدار بودی نمیتونستی آروم بشینی و اذیت میکردی.البته اون چند روزی هم که شمال بودیم مامان همش مشغول آشپزی واسه شما بود از ویلا هم زیاد بیرون نمیرفتیم چون میترسیدم که سرما بخوری ولی با اینحال همینکه کنار مامان بودی از همه چیز عالی تر بود.اونجا توی محوطه یه زمین بازی بود که واسه تاب سوارشدن کلی ذوق میکردی.کنار دریا هم وقتی میرفتیم با تعجب نگاه میکردی. الهی مامان فدات بشه که تو اون کاپشن سرهمی که تنت میکردیم مثل یه آدم برفی کوچولو میشدی در کل ماسفرت خوبی داشتیم و دختر گل منم مامانشو اذیت نکرد مرسی مامان خیلی دوستت دارم ...
19 مهر 1393

بدون عنوان

                                                                                                                        بهار بهار اومده.آوای نازم وارد اولین بهار زندگیش شد.این بهار به یادموندنی ترین بهار عمر ما هم شد,اولین سالی ...
19 مهر 1393